مرتضى مطهرى
746
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
گفت : نيست . گفت : چرا ؟ گفت : مُرد . گفت : ديگ كه نمىميرد ! گفت : خوب همان كه مىزايد مىميرد . يك روز زاييد يك روز هم مىميرد . اگر يك چيزى يك روزى بزايد يا از مادر متولد بشود ، ديگر همو بايد بميرد . پس فرق است ميان اينكه ما سوسياليسم را فقط يك مرحلهء مشخص از تاريخ و جبرى بدانيم ، و اينكه سوسياليسم را يك كيفيتى از تركيب جامعه بدانيم ، تعادلى كه در هر مركّبى لازم است برقرار باشد و كيفيتى كه در تمام مراحل تاريخ بايد وجود داشته باشد . آن ، عامل حركت تاريخ و شرط حركت تكاملى تاريخ است نه اينكه خودش يك مرحله از مراحل تاريخ است . خودش يك مرحله از مراحل تاريخ نيست ، چنان كه سلامت و تعادل مزاجى كودك يك مرحله از دوران عمر او نيست ، چيزى است كه در تمام مراحل دوران زندگى يك انسان بايد وجود داشته باشد تا انسان زندگى خودش را طى كند . بعلاوه مسئلهء اختيارى بودن و اختيارى نبودن [ مطرح است . ] - خود آنها معتقدند كه يك مرحله بعد از سوسياليسم مىرسند به كمونيسم كه آن ابدى است . استاد : قبول دارم . قبلًا در اين باره صحبتى شد . مىگويند سوسياليسم مرحلهء ابتدايى است . خود كمونيسم چطور ؟ كمونيسم آن مرحلهء نهايى سوسياليسم است يعنى كمونيسم هم باز يك مرحلهء تاريخى است . آنچه كه مىفرماييد درست است ، همينطور است ، مىگويند الآن هنوز ما دورهء سوسياليسم را طى مىكنيم و به دورهء كمونيسم نرسيدهايم ، هنوز شرايط تاريخى اجازه نمىدهد ما به دورهء كمونيسم برسيم . ولى اينها براى كمونيسم هم همان چيزى را مىگويند كه براى سوسياليسم مىگويند يعنى كمونيسم هم يك مرحلهاى از تاريخ است نه چيز ديگرى . همين قدر كه شد مرحلهاى از تاريخ ، در پاسخ مىگوييم : اولًا اينها مىگويند طبيعت و تاريخ در ذات خودش متحرك است و قائل به ثبات نيستند . ثانياً مىگويند كه عامل اين حركت ، تضاد درونى و ذاتى است . اين تضاد هم در همه جا هست ، يعنى هرچيزى جبراً ضد خودش را در درون خودش پرورش مىدهد ، يعنى هر چيزى جبراً انكار و نفى و مرگ خود را همراه خودش دارد . اين ديگر استثناپذير نيست . حال بعد از اينكه ما سوسياليسم و كمونيسم هر دو را - منتها اين را بعد از آن - مراحلى از تاريخ و پديدههايى تاريخى شناختيم و آن اصل كلى را هم كه مىگويند استثنا ندارد ( اصل هگل كه بعد ماركس هم قبول كرده ) پذيرفتيم كه هر چيزى جبراً آنتى تز و انكار خودش را در بطن خود و عامل مرگ خويش را در درون خودش دارد ، پس بايد آن هم از بين برود .